بهاربهار، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

زندگی مامانی

دومین سفر دختر گلم

1394/5/5 23:08
نویسنده : ریحانه
115 بازدید
اشتراک گذاری

اول از دخترم معذرت می خوام که نتونستم بیام و زودتر مطلب برات بنویسم راستش هم لپ تاپ و هم موبایل مامانی خراب شدن و هنوز فرصت نکردم برم درستشون کنم الانم از گوشی بابا جونت دارم استفاده می کنم.

هفته پیش یعنی درست شب عید فطر برای عمه بهنازت خواستگار اومد و قول و قرار های عقدو هم گذاشتن. مبارکش باشه.

روز بعد از خواستگاری هم بابا برای اینکه روحییه ای عوض کرده باشیم تصمیم گرفت بریم شمال، هوا اولش بارونی بود و وسط تابستون ادم احساس سرما می کرد ولی بعدش افتابی شد و هوا عالی بود.

اولین بار بود که می رفتم نور هم خیلی زیبا بود و هم خوشبختانه هوا خوب بود ویلای ما درست روبه روی دریا بودو صبح با صدای موج دریا بیدار می شدیم.

دست بابای گلت درد نکنه  تمام سعیشو کرد که بهمون خوش بگذره.

خاله طیبه جونش اینم پیام خوبه؟

اراد جونمو ببوس دلم براش یه ذره شده.

دختر گلم مثل همیشه می بوسمت و منتظرت هستم.

پسندها (3)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مادر دردانه
15 مرداد 94 21:27
این روزا مامانت حسابی واسه اسمت داره وسواس نشون میده. خیلی دوست دارم بیای ببینم شبیه کی هستی. حسم میگه شبیه مامانت میشی. سفرم که میری فسقلی !!![خيلي سخته انتخاب اسم اخه خاله جونش, دختر كه باشه سخت تره مي دونستي مامان مي خواسته اسم تو رو منصوره بزاره دوست دارم ابروها و موهاش شبيه عمش باشه]